نتایج جستجو برای عبارت :

وقیح یا شرمنده

سلام دوستان گلم
قرار بود تا بعد کنکور پست از کره و بازیگر کره ای وامثال این چرت پرت نذارم ولی شرمنده نتونستم جلو خودم  بگیرم و بذارم تولد تنها بازیگر مورد علاقه بعد از کنکور ام‌ پست بذارم .
شرمنده اون دوستانی هم شدم که قرار بود درخواستی هاشون براشون قرار بدم  واقعا شرمنده لطفا تا کنکورم صبر کنید ( منظورم آبجی زینب و زهره جون و آرزو جون و باران خانم و آقا رضا ( اسم کسی جا موند شرمنده )) بازم شرمنده تون. خب حالا شما دعوت میکنم به ادامه مطالب

ادا
شرمنده شدم
 
شرمنده ی خودم و احساسم
شرمنده ی پدر و مادری که
با جون و دل به امید رسیدن به دخنر نداشته شون بودن
به دختری که
پسرشون عاشقش بود
دختری که
میدیدن پسرشون چطور شبها بهونه شو میگیره
خواهش میکردن
که بذار ما زنگ بزنیم بریم تهران صحبت کنیم
 
و من در خیال خوش فراهم کردن شرایط
هی میگفتم باشه چند وقت دیگه، باشه چند وقت دیگه
 
و خبشرمندگیچیز خیلی بدیه :)
 
 
و من در همه حال سعی میکنمشاکر خدا باشم ...
❤️ازشهدا یادگرفتم : ..از ابراهیم هادی ، پهلوانی را ..از حاج همت ، اخلاص را ..ازجهان آرا،شجاعت را ..از باکری ها ، گمنامی را ..از علی خلیلی ، امر به معروف را ..از مجید بقایی ، فداکاری را ..از حاجی برونسی ، توسل را ..از مهدی زین الدین ، سادگی را ..  از حسین همدانى ، جوانمردى و اخلاق را 
بااین همه نمیدانم چرا ، موقع عمل که میرسد ، شرمنده ام !! ..نه این شرمندگی نیست ☘☘☘☘
یک اباالفضل است
و چشم‌هایش
مثل چشم‌های مقداد که به لبان امام دوخته شده بود
و دستش روی دستۀ شمشیر، آمادۀ فرمان
از کتاب سقای آب و ادب فقط یک جمله یادم مانده
آن جا که سید می‌نویسد:
ابالفضل فرمان را از حسین گرفت
ولی مشک را از دست سکینه
کتاب چشم‌هایش را گرفته‌ام و روی یکی از ستون‌های کتاب‌ اتاقم گذاشته‌ام
نمی‌دانم بزرگ علوی که مارکسیست هم می‌زده از چه نوشته
این کتاب چه بچسبد
چه نچسبد
بخواهد سر و ته کتاب را با عشق زمینی هم بیاورد
چه نیاورد
همی
در میان این ستون‌ها بود یک عمری
ربنا ارزقنا شهادت آرزویم شد...
و ما مدعیان صف اول را چه به شهادت؟!
نگاهت که می‌کنم بغضی فروخفته گلویم را می‌فشارد... انگار خون شهید آدم را آرام نمی‌گذارد!
دیروز سالگردت بود و حس می‌کنم اگر از تو ننویسم دلم می‌میرد...
خودمان را کشتیم تا بفهمانیم گرایش سیاسی که فقط حزب چپ و راست اصولگرا و اصلاح طلب نیست!
خودمان را کشتیم تا بفهمانیم حرف‌های قشنگ خیلی‌ها همان داستان مجاهدین خلق است. اینها همان‌هایند.
رفتیم و آمدی
دانلود آهنگ مجید خراطها شرمنده 
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها به نام شرمنده
ترانه: علی قربان پناه, موزیک: رضا موسوی, تنظیم: حمید احدی
هم اکنون دانلود کنید و گوش دهید به ترانه شرمنده از مجید خراطها با متن و کیفیت عالی
Exclusive Song: Majid Kharatha – Sharmande With Text And Direct Links In JazMusic

دانلود از جازموزیک کاملا رایگان می باشد

آهنگ ها با کاور اصلی و بدون تگ تبلیغاتی قرار میگیرند

دانلود آهنگ با کیفیت عالی (320)
دانلود آهنگ با کیفیت خوب (128)

متن آهنگ شرمنده مجید خراطها
سلام دوستان عزیز بیانی و آبجی های مجازی ^_^
راستش دلم برای همه تون خیلی تنگ شده شرمنده هستم که نمی رسم بهت تون سر بزنم و حالی ازتون بپرسم
راستش اینترنت خونه مون تمام شده و.....
بنابه دلایلی بابام اولش می خواست ما را جریمه کنه و نت نخر ولی بعد خودم بهش گفتم که نخره .......
راستش منم گفتم تو این فرصت باقی مونده به کنکور بشینم درس بخونم و یه مقدار از فضای مجازی دور بشم.
الان همه خانواده اینترنت همرا دارند جز منم . من دیدم گوشی بدون نت به چه ماند مثل زنب
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.
 یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.
مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.
هر
بنویس “آب”، جار بزن: “نان” تمام شد !آن واژه های تلخ دبستان تمام شد !بابا، درخت، داس، کبوتر، قفس، سکوتآقا اجازه! دیکته هامان تمام شدبنویس: گرگ آمد و خط خورد خنده هادیگر دروغگویی “چوپان” تمام شد !آقا اجازه! خون شهیدان چه می شود؟آموزگار: هیس ! پسر جان ! تمام شد !دیروزمان به دغدغه آب و …
نوشته شهدا شرمنده ایم … اولین بار در شهید محمد مهدی لطفی نیاسر. پدیدار شد.
دیگر هیچ کینه‌ای توی سینه‌ی من نیست. دست مرا گرفتی و بردی گذاشتی روی سنگ سیاه ثقلم. تو مجبورم کردی که به همه‌چیز این دنیا رحم کنم. تو هم به من رحم کن.
آدمی را که از جا کنده نمی‌شود، به زور و زخم از جا می‌کنند. تو مرا کندی از جا. چنان کندی که خیال هم نمی‌کردم. من زور کنده‌شدن نداشتم و تو مرا با زور بی‌نهایت خود کندی. پس یک زخم -گفته بودم که- از تو طلب دارم. بنده که آزاد می‌شود به قدر یک مهر نشان بندگی می‌ماند روی تنش لابد. داغ روی پیشانی عتائق می
مجید خراطها شرمنده
Download New Music Majid Kharatha – Sharmandeh
 دانلود آهنگ شرمنده به همراه متن آهنگ از
رسانه ویک موزیک
با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین
با کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ بهمراه پخش آنلاین و متن آهنگ
لطفا این آهنگ رو لایک کنید و از بخش دیدگاه ها، نظر خود را درباره آن به اشتراک بگذارید. امیدوارم از این آهنگ
لذت برده باشید جهت حمایت از ما ویک موزیک  را به دوستان خود معرفی نمایید.

برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید...

ادامه مطلب
مداحی بسیار زیبای شهدا شرمنده ایم با مداحی حاج میثم مطیعی مناسب برای سرود ها و اردوها
شهدا شرمنده ایم
«شهدا شرمنده ایم»تا نفس می زنیم همه، تا دمی که ما زنده ایمیادمون نره از روی شهدا شرمنده ایمتوی قصه ی عاشقی همیشه بازنده ایمفراموش نکنیم که از شهدا شرمنده ایمدلامون شده خالی از غم عاشقی و جنونتوی شهر ما این روزا فراموش شده یادتونیاد صیاد و کاظمی، یاد همت و باکرییاد اون مردا بخیر، یاد چمران و باقریروز دشمن شب میشه تا به خط می زدید همهبه ندای
لینک دانلود : https://iqi.su/9Lmychttps://ok2.com/uVGxH
 
این جمله رو دیگه نگو که دل تورو زدم فکرش تو کی میکرد اصلا که بری یک درصدم
هرکی که پشتت حرفی زد پشت تو در اومدم
سپردی که سمتت نیام مگه دشمنت شدم تو عاشقم بودی ولی بوده تقصیر خودم
خیلی پیگیرت شدم
شرمنده اگه عکساتو هنوز دارم روی شونم عطر موهاتو هنوز دارم
شبیه یه مرده روی تخت صد سال نوری نه میخوابم نه بیدارم
شرمنده اگه عکساتو هنوز دارم روی شونم عطر موهاتو هنوز دارم
شبیه یه مرده روی تخت صد سال نوری نه میخوابم ن
رفته بودم داروخانه شماره دو هلال احمر، باید دارویی خاص را می‌گرفتم، شماره‌ام 131 بود و حدود 35 نفر جلویم بودند. نشستم روی صندلی‌های انتظار، هیچکس حس صحبت با بغل دستی‌اش را نداشت، پیرمردی کنار من نشسته بود، هر شماره‌ای را که بلندگو می‌خواند نگاهی به من می‌کرد و می‌گفت شماره من بود؟ و من باید می‌گفتم نه پدر جان!او چند شماره بعد از من بود و گوش‌هایش خیلی سنگین بودند.نیمی از مراجعین مثل من شهرستانی بودند، از شهرهای کوچک و دورشان آمده بودند ک
در جدال بین عقل و دل، همیشه افسار را دست دل دادم. دل ..دل بیچاره ام ..همیشه به عقل گفتم کاری نکن پیش دلت شرمنده شوی ..شرمنده دلم نیستم اما عقل ام هروز بهم میگه خیلی احمقی ..حالا افسار دست عقل است.اما دلم هنوز می خواهد تلاش کنه .دلی که هزار تیکه شده است . حالا نشسته به شمردن که خبری برسد که تمام کنیم ..از سن ام ترسیده ام ...از تنها مردن همیشه میترسم . از فراموش نکردن .از خبرهای بعد از من ..از اینکه یه روز تو را با بعدی ببینم می ترسم ..دلم می خواهد از این شهر
من فقط میدونم که خدا خیلی دوستم داره. میدونه چی لازم دارم و منو میشناسه.
وات عه کریزی نایت!
من اشتباه کردم و میدونم. حالا میدونم. موقعی که اون اشتباهو میکردم نمیدونستم. ولی حالا بابتش خیلی شرمنده م. خیلی. و تقریبا میشه گفت تا حالا تو زندگی م اتفاق نیفتاده که بابت چیزی شرمنده بشم. برای همین حس خیلی غریبیه برام. نمیتونستم دهنمو ببندم و دو دقیقه عذرخواهی نکنم. بهش که فکر میکنم در واقع به دست و پاش افتاده بودم. داشتم از غصه جون میدادم. خیلی سخت بود. و
 
شادى!
امروز مفهوم جدیدى در شادى کشف کردم!
"شرمنده کردن دیگران با محبت" منجر به نوعى شادى عمیق در آنها مى شود. 
و امروز علیرضا با محبت خود مرا شرمنده کرد ، بدون آنکه بداند.
من هم مثل همه رسالت هاى بى خودى دارم که برایم مهم هستند.
وقتى دوست آدم در رسالت هاى بى خودى کمک بزرگى مى کنند؛ على رغم سختى و بى خودى بودنش،
آنوقت انسان شرمنده محبت آنها مى شود.
انسان در عین شادى، کمک روحى بزرگى را نیز حس مى کند.
 
و یک شادى جدید!
خوراکى هاى جدید خوشمزه!
امروز یه
از آرمان می‌نویسم...
آرمان همان واژه‌ای که با آ‌ن بزرگ شدیم.
چشم که به جهان گشودیم جهان هارمونی ارزش‌هایش را برایمان دیکته کرد...
آموخت ورای من و منیت من را.
آموخت می‌توانم همه را من ببینم یا من را همه.
آموخت از شادیِ همه، همه شاد بودن را. از دردِ همه، همه درد بودن را.
آموخت من نبودن را و همه بودن را...
ای کاش ما غرق در معنی بودیم، غرق در بودن بودیم.
ای کاش در لغت‌نامه‌هایمان واژه‌هایی برای شرمسار بودن از وجودشان نداشتیم.
ای کاش زنده بودیم به
قول دادم این فاطمیه آدم بشم. پاک بشم. همونی بشم که شما میخوای، شما دوست داری... هر چیزی که بهش شک داشتم، هر مسئله ای که حس می کردم یه روزنه کوچیک باشه برای گناه، برای پرت شدن حواس دلم، برای لرزیدن ایمانم، همه رو، همممممممه رو درز گرفتم. محکم بستم... سخت بود، سخته... یه کشیده زدم تو گوش نفسم، گفتم دست از پا خطا کنی با من طرفی! با غیض نگام کرد. یه مشت کینه و غصه و حسرت قدیمی رو ریختم بیرون از دلم. دلم غصه اش گرفت چون بهشون عادت کرده بود. همین شد که با من
 تازه دیپلمش رو گرفته بود و دنبال کار می‌گشت که هزینه ای به خانواده تحمیل نکنه، به هر دری زد تا بالاخره یه کار خوب براش جور شد. خیلی راضی بود و با شوق و ذوق کارش رو شروع کرد. بعد از چند روز دیدم دیگه نمیره سر کار، گفتم مرتضی جان، کارتو نپسندیدی؟ چرا دیگه نمیری؟ لبخند حاکی از رضایت چاشنی نگاه نافذش کرد و گفت: چرا اتفاقا خیلی هم عالی بود، اما صلاح بود که دیگه نرم! بیشتر کنجکاو شدم که بدونم دلیلش چیه؟ کلی پرس و جو کردم تا اینکه گفت رفیقش بیکار بوده
خدا عاقبت مارو بخیر کنه 
مارو شرمنده پدر و مادر نکنه ...
چطور میشه این همه سال برای بچت زحمت بکشی بعد یکی نباشه ببرتت دوا درمونت کنه ! 
مامان تا ساعت 2ونیم باهاشون بود ولی دیگه باید میومد خونه .... 
بهش میگم خب میگفتی من میومدم مامان هانیه هم میموند پیششون چرا زنگ زدی به دخترش و دعوا شد بینشون 
هرکدومشون پاس دادن به اون یکی بچه به مامان کلی توهین کردن که بیخود کردی برای بابامون نوبت گرفتی و ... 
هی ...
خدایا منو شرمنده مامان اینا نکن ....
بهدا ببخشین زنگ زدی من نتونستم درست و حسابی باهات حرف بزنم
این چند روز خیلییییی درگیر بودم و سخت مشغول ان شاالله فردا یک بخشی از کارهام تموم میشه و میرسم به یک بخش بزرگ تر و سخت تر
خیلیییی خوشحالم که بهتری، ان شاالله دیگه هیچ وقت مریض نشی
این همه بحران پس کو مدیرت بحران ،؟؟؟؟ تنها کاری که من تا همین العان از مدیرت بحران دیدم یک پیامک ۱.۵ می اونم فقط احتیاط واقا شرمنده تمام مردم عزیز شیرازم که کاری جز این از دستم بر نمی اید شرمنده
تفاوت بین نگاه 
و 
ولی این مطالب بالایی مطالب اولیه و قضاوت سریع و نا عادلانه من بود وقتی رفتم و خود صحنه حادثه را به چشم دیدم بسیار متعجب گشتم چرا که با صحنه ای مواج شدم که از دیروز هشدار فراوان داده و امروز مائموری را ندیدم که در محل حادثه حضور نداشته
اسفند96بود تو وبلاگ قبلی نوشتم دلم میخواد سکوت تولدم و پستچی بشکنه!
دختری که خیلی من و نمیشناخت و تازه باهم اشنا شده بودیم اومد و ازم آدرس خواست
جالبه که شک داشت من دختر باشم!این و بعدا بهم گفت:)
شماره تلگرامم و بهش دادم و تو تلگرام باهم چت کردیم و عکس هم و دیدیم براش ویس فرستادم خیالش راحت شد دخترم:)
البته اون موقع هدیش و پست کرده بود *_* و من و غرق محبت خودش کرد
و اینکه یکی از آرزوهام و برآورده کرد...
من هم یه هدیه ناقابلی براش گرفتم بعنوان سوغاتی ب
 
ابراهیم به تهران منتقل شد. یک ماه در بیمارستان نجمیه بستری بود. ابراهیم در مصاحبه با خبرنگاری که در بیمارستان به سراغ او آمده بود گفت:با این که بچه ها برای این عملیات ماه ها زحمت کشیدند و کار اطلاعاتی کردند. اما با عنایت خداوند، ما در فتح المبین علیات نکردیم! ما فقط راهپیمایی کردیم و شعارمان یا زهرا علیها السلام بود. آنجا هر چه که بود نظر عنایت خود خانم حضرت صدیقه طاهره علیها السلام بود...
در پایان هم وقتی خبرنگار پرسید: آیا پیامی برای مردم د
دقت کردی بقیه هر کدوم یه کاری برات انجام میدن
یه جوری یه مدلی
یه کاری میکنن که خوشحالت کنن
 
میشه بگی من به جز سرافکندگی برات چه خاصیتی دارم؟
 
گاهی نگاهی به این نگاه خسته بنداز...
دلش برات پر میکشه..ولی شرمنده ست...
میشه دستمو بگیری؟
بعضی وقتها یه کسانی جلوی راهت قرار میگیرن و یا یه اتفاقات خاصی میفته فقط و فقط برای اینکه بفهمی چقدر موجود ضایعی هستی و خوبی‌هایی که از خودت تصور میکردی صرفاً یک توهم بوده! :(

+این چند روزه متوالیاً دارم چنین اوقاتی رو تجربه می‌کنم :((
و بابتش شاکرم و صدالبته شرمنده :((
 
یاد سختی های کودکی «شهید محمد تقی خیمه ای» در زبان مادر:
 
 محمد تقی که کوچک بود، عادت داشت در قابلمه غذا را بردارد و آن را بچشد. وضع مالی ما خوب نبود. بیشتر اوقات غذایمان ساده بود. یک روز همسایه ها پیشمان آمدند. یکی از زن های همسایه از من پرسید: فاطمه چی کار می کردی؟
 با دست پاچگی گفتم: برای بچه ها غذا درست می کردم.
 چند لحظه بعد محمد تقی آمد. قابلمه غذا روی گاز بود، به سراغ آن رفت، دلم لرزید. با برداشتن در رنگش پرید. در آن را گذاشت و سریع رفت خوا
راننده وانتی بود همیشه اعصبانی و ناراحت از وضعیت خودش 
یه شب تو جاده داشت رانندگی میکرد یهو ماشین خاموش کرد 
رو به خدا کرد گفت : عه بازم که بد شانسی و بد بختی خدا خسته شدم
بعد رفت خوابید  تو ماشین 
صبح که بیدار شد صحنه ایی رو دید بهت زده شد 
چون دید ماشینش دقیقا روبروی یه دره خاموش کرده 
شرمنده شد و رو به خدا کرد گفت :
خدایا شکرت ♡ :)
اریا روستا 
ایدی تلگرام جهت نظرات و اطلاع 
stelo7@
  
از زندگانیم گله دارد جوانیم
شرمنده جوانی از این زندگانیم
 
دارم هوای صحبت یاران رفته را
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
 
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
داده نوید زندگی جاودانیم
 
چون یوسفم به چاه بیابان غم اسیر
وز دور مژده جرس کاروانیم
 
گوش زمین به ناله من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانیم
 
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون میکنند با غم بی همزبانیم
 
ای لاله بهار جوانی که شد خزان
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
 
گفتی که آتشم بنشانی ولی
 همین که آدم زنده است خودش خیلی خرج دارد. زنده بودن به معنای فیزیولوژیکی یعنی همان نیاز به هوا که لازم ترین است و نیاز به آب و خوراک و بعدش هم پوشاک و سرپناه. این را همه می دانند. من معلم علوم هم نیستم ولی عمیقا به مسئله فکر کردم چون بعضی وقت ها شرمنده می شوم از اینکه زنده ام و این را با صدای بلند اعلام می کنم به یک نفر که خیلی باهام صمیمی است و هر چی دلم بخواهد به او می گویم. یعنی هیچ رازی بین مان نیست. این موجود وجود خارجی ندارد و فقط در درونم است.(
یه سری حرف ها هستن که نمیدونیم از کجا هم دراومدن و تو دهن هامون افتادن!!!!
چندتا از این حرف هارو مینویسم اونهایی که میدونید و شما هم اضافه کنید!!
خدا بد نده!!!!! خدا مگه بد هم میده!!!!
سپاردی به امان خدا!!!!! امان خدا ناامنه!!!!
وقتی میخوان قسم بخورن:به این برکت که از قران بالاترِ!!! نون و میفرمان!!!!
نون از قران بالاترِ!!!!!!!!!!!
یه ضرب المثل ترکی هست :نماز قیلَن بنده دی ، قیلمیَن شرمندَ دی، گاه قیلَی گاه قیلمییَی یرین جهنم دَ دی!!!
کسی که نماز بخونه بنده است، ک
بسم الله ... .
تو این حدود یه ماهی که امتحانات پایان ترمم تموم شد و تابستون شروع شد خیلی فرصت ها رو از دست دادم.
امان از دست کارام و گناهام.
شرمنده ام.
اما حسرت به گذشته فایده داره؟!
این کار چیزی جز از دست دادن فرصت های اکنون و پیش روم چیزی داره؟!
پس یاعلی آقا محمد.
مرد راهی یا علی.
یه فرصت یه ماهه پیش روته.
ببینم چه میکنی.
مردی میانسال در اتوبوس واحد نشسته بود
از این و آن می پرسید: ببخشین ایستگاه آخر این اتوبوس کجاست؟ اونجا مسجد هم هست؟
پرسیدند: چی شده؟ چرا ایستگاه آخر؟ چرا مسجد؟
...
مرد میانسال پاسخ داد: من بیکار شدم. نمی خوام زنم و بچه هام متوجه بشن و شرمنده اون ها بشم.
با اتوبوس واحد وقت می گذرونم و تو مسجدها بی دلیل می نشینم تا شب بشه و وقتی همه خوابن برم خونه.
...
خیلی دلم رو سوزند. طفلکی
امروز صبح شنبه‌ای که جمعه‌اش اون اتفاق افتاده، در حالی که تو مترو وایسادم و دارم میرم سر کار، حس می‌کنم فقط اینجا میتونم بنویسم. صبح شنبه‌ای که از خودم بیزارم. به خاطر تنم خجالت می‌کشم. از داشتن سر روی بدنم شرمنده‌ام. دلم میخواد سر اونایی که شنبه چهاردهم دی نود و هشت براشون فرقی با شنبه‌های قبل نداره، داد بکشم. بگم خوش به حالتون غیرت ندارید راحتید‌. وطن نمی‌فهمید راحتید. غرور ملی حالیتون نیست راحتید‌. 
سلام با شما دوستان عزیز 
شرمنده بابت غیبت کبری که داشتم 
حقیقیت اینکه یک سری علت داشته
1- مدتی بود که میل به نوشتن از دست داده بودم 
2- به علت مشغله کاری و شخصی فرصت نوشتن نبود
3- متاسفانه و یا شوربختانه فکر میکردم که نوشتن در بیان بازدید کننده بیشتری رو به همراه داشته باشه که نداشت البته که علت این اتفاق کم فعالیتی خودم هست 
 
به هر حال سعی میکنم از این به بعد فعالیتم بیشتر کنم . 
توی تاکسی نشسته بودم که راننده نگه داشت و دختر نوجوانی با حالتی مضطرب داخل آمد و نشست. تا در را بست، بوی آرایش غلیظ و لایۀ ضخیم کرم فضای کوچک تاکسی را پر کرد. هنوز چند متری بیشتر راه نیفتاده بودیم که گفت: "آقا! نگه دارید، شرمنده، یادم رفته کتابم رو بیارم"!! عازم کلاس زبانی_چیزی بود. با این حال کتاب یادش رفته بود، ولی کرم یادش نرفته بود. به کجا می رویم؟!
با سلام...
روز امتحان شهری رفتیم که سوار شیم سه تا دختر(زن) و پنج تا مرد(پسر) بودیم که سه تا دختر پشت نشستن و افسر گفت که یه مرد بیا جلو بشینه، ما پنج تا از استرس و اینکه ماشین پیشمون خاموش شه رفتیم پشت دیوار قایم شدیم و بعدش گفت هیچ مردی پیدا نمیشه ما گفتیم نه و بعدش همه ما مردا رو رد کرد و خانما رو قبول کرد. اخه این انصافه؟ افسر تو پیچ به من گفت دنده عقب برو سخت بود و منو رد کرد. شرمنده که بد تعریف کردم.
یاعلی
سلام علیکم...
خب گفته بودم کارنامه مو می ذارم که درس عبرت بشه برا بقیه که شب امتحانی نخونن
ولی خب الان بد آموزی داره
فقط می تونم  بد ترین نمره ام که مربوط به شیمی می شه بذارم در س عبرت بگیرین :)
مستمر 20
پایانی 17.5
کل 18.5
 
خلاصه این که اصلا شب امتحانی نخونین وگرنه بدبخت میشین :)
 
با سپاس فراوان 
زری ....
 
 
پ ن : با این که میدونم برا کسی مهم نیس ولی برای این که  حرفم دو تا نشه کسی خواست نظر بذاره عکس کلشم می ذارم...
( شرمنده همه تان)
دارو
رفته بودم داروخانه شماره دو هلال احمر، باید دارویی خاص را می‌گرفتم، شماره‌ام 131 بود و حدود 35 نفر جلویم بودند. نشستم روی صندلی‌های انتظار، هیچکس حس صحبت با بغل دستی‌اش را نداشت، پیرمردی کنار من نشسته بود، هر شماره‌ای را که بلندگو می‌خواند نگاهی به من می‌کرد و می‌گفت شماره من بود؟ و من باید می‌گفتم نه پدر جان!او چند شماره بعد از من بود و گوش‌هایش خیلی سنگین بودند.نیمی از مراجعین مثل من شهرستانی بودند، از شهرهای کوچک و دورشان آمده ب
نمیخواد جلو پای کسی بلند شی اما اگه بلند شدی و طرف گفت شرمنده م و به زحمت افتادین و ببخشین و راضی نبودم و از این دست تعارفا
نگو کار داشتم میخواستم برم بیرون!!
مخصوصا تو جمع!
حتی اگه واقعا اینجورم بود به احترام اون یه دقیقه بشین بعد بلند شو و پی کارت برو
این خیط از انواع خیط زشته
قشنگشم داریم که اونم البته کار خوبی نیس
سلام میکنی
میگه سلام از ماست
جوابشو که ندادی هیچ جوابم به گردنش آوردی
جواب سلامشو بده بنده خدا!
دیگه میخوام استعفا بدم .
خسته ام از سوختن های مدام  .
از ققنوس بودن !
اینبار از وسط آتش کسی بیرون نمیاد ...

روح وحشی
+شرمنده که نمیتونی با سوختنم سلفی بگیری .
به همین خوندن و گزارش هام اکتفا کن !
این مدلی شدیم دیگه !
مرگ چه جسمی و چه روحی شده وسیله ی سرگرمی .
شعرام
 واگویه هام
 این یادداشت هام بخصوص "اندر احوالات روح وحشی " شرح حال خراب یک آدم ه که از آدم بودن خسته است .
ترسم به عجز حمل نمایند وگرنه من
شرمنده میکنم ز تحمل زمانه را (صائب)
شاد میبینم 
تو و دنیای تو را 
آن زمان که خبر مرگ مرا میشنوی 
من دلم خوش به همین شادی توست (خودم )
طوقی ناخوانده  مهمان امروز صبح حیاط خانه بود 
انگاری خبری آورده بود 
آمده بود تا مرا یاد......
طوقی مهمان
خیلی ناز و دوست داشتنی بود  
 
‏رفتم رستوران میزکناریم یه اقایی بودغذا سفارش دادغذاشو نصفه خورد یه سوسک گذاشت تو غذا
داد زد گارسون این چه وضعشهگارسون اومد گفت اقا هرچی بخورین مهمون مایید
خواهش میکنم اروم باشینغذاشو عوض کردن
گفتم داداش سوسک اضافه نداری
گفت شرمنده داداش یه مورچه دارماونم میخام باهاش چای بخورم
 
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن ....
دائما یکی جلو هست و یکی عقب ...
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور میشه ...
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت ...
چون میدونن شرایطشون دائم عوض میشه...
روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته...
دنیا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو ...
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو ...
 
هر دو میگذره...
حسینا من ز تو شرمنده هستم
غلط کردم که ره را بر تو بستم
اسیر دست شیطان گشته بودم
نمک خوردم نمکدان را شکستم
بگو تا خواهرت من را ببخشد
چرا که قلب طفلانت شکستم
به زندان گنه افتاده بودم
کنون بر خوان احسانت نشستم
نبودم حر ولی گردیدم آزاد
غلام تو شدم آزاده گشتم
دعای مادرت اعجاز کرده
که من از ذلت دنیا گسستم
ادب کردم به زهرا مادر تو
شهادتنامه ام را داده دستم
در عشق سراسر غم زهرا(س)
                          این گونه رسید ماتم زهرا(س)
همواره چنین شد بدانی
                          آسایش دل عالم زهرا(س)
این حیف که در خواب سرابی
                         بی بهره ی از حاتم زهرا(س)
برخیز نگاری شده در خون
                         آورد شفا مرهم زهرا(س)
بیچاره شدم وای به حالم
                       عمری به گذر بی غم زهرا(س)
شرمنده ی عقبی نشینم
                        آنی که ندارم غم زهرا(س)
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا صاحب الزمان...
شرمنده‎ایم کاری برایت نمی‌‎کنیمجز وقت احتیاج صدایت نمی‌‎کنیم
جا می‎زنیم وقت عمل تا که می‎رسدترک گناه محض رضایت نمی‌‎کنیم
در باتلاقِ نفس گرفتارتر شدیمتنها برای اینکه دعایت نمی‌‎کنیم
با اینکه دست توست «شفاء لکل داء»در اوج درد میل شفاءت نمی‌‎کنیم
تنگیِ دست ما اثر کاهلی ماستاین دست را دخیل عبایت نمی‌‎کنیم
تو روز و شب حمایتِ ما می‎کنی، ولیما از تو اِی غریب حمایت نمی‌‎کنیم
بد کرده
سریال "ساچویی،فراری از قصر"
هر شب ساعت۲۱(۹شب)از شبکه امید پخش
و تکرار آن ساعت۱۲:۳۰ظهر است
قابل ذکر است که چندقسمتش نمایش داده شده
پ.ن:ببخشید فعالیت کم شده روزی به پست تا ماه دی هست و پست جدیدی ندارم شرمنده اگر داشتم انتشار میدم ببخشید اینم دیر اطلاع دادم
پ.ن:برای دیدن معرفی و بیوگرافی بازیگران این سریال روی پوشه"فراری از قصر"در موضوعات کلیک کنید
آخرین بار مامان گریه کرد و گفت شرمنده ام که ما سربار توییم، با همین یه جمله پای من رو تا ابد برای رفتن بست...
حالا هر شب احساس میشم اسب شدم و دارم توی یه قفس وسط یه دشت شیهه می کشم
می دونم بدون من خیلی تنها میشن اما به نظرم وقت رفتنه...
شما اولین آدمایی هستین که میدونین میخوام رها بشم توی دشت حتی اگر گرگی منتظرم باشه...
بده ساقی دمی جامی از آن مخمور مستانهاز آن جامی که می سازد مرا از خویش بیگانهبده کامی مرا آخر از آن مجنون نما افیونکه می سوزد دلم از غم زهجر روی پروانهبیا جانم بگیر آخر که من شرمنده وعاصیشدم از هجر روی گل چو بلبل مست و دیوانهطریق دیگرم بنما که یابم گنج پنهانیروم راهی که امیدی بیابم اندر این خانهبنوشم جرعه ای زآن می ،همان جام سعادت پیکه امید شب و روزم شده محبوب بتخانهسعادت یافتی آخر چو این پیک سروش آمدتبسم کن براین (ناظم)شدی واصل به جانانه
نمیدونم چرا بازه ی سال ۹۳ تا ۹۷ انقدر برام زود گذشت،نه اینکه فکر کنید زود گذشت چون خوش گذشت هااا،نه اصلا و اتفاقا برعکس،شاید باورتون نشه اما گاهی اسم سال۹۳ که میاد فکر میکنم پارسال بوده،نمیدونم چرا توی این برهه از زمان به شدت گیر کردم...برهه ای که کلی هدف واسه خودم چیده بودم که به تک تکشون برسم اما به هیچکدومشون نتونستم برسم،همیشه شعار میدادم که سعی کنید هیچوقت شرمنده دلتون نشید اما خودم بدجور شرمنده دلم شدم...نه تنها به اهدافم نرسیدم بلکه ب
#مسیرعشق    2
-پخ
-چته دیونه شیشه شکست.
-شیشه شکست یا فکرای توتیکه پاره شده
خب بگو ببینم باز تو کدوم خیال سفر میکردی.
-هیچ جا فعلا که شدم همسفرتو.دمت گرم دختر تواین هوای سرد شیر کاکائو واقعا میچسبه.ممنون
-اصلا تعارف نکنیا یهو شرمنده مهمونم میشم.خوبه اصلا چیزی نمیخواستی.ولی نوش جونت بخاطر اون تشکرت
-بهارمیدونی جای چی الان خالیه
-جای چی؟
ادامه مطلب
نابودی شعبده باز گستاخ توسط امام هادی(ع)
 
شعبده بازى از هند نزد متوکل آمد، تردستى هاى عجیبى از خود نشان داد که متوکل حیران گردید، متوکل که از هر فرصتى مى خواست بر ضد امام هادى (ع ) استفاده کند، و با پف کردن ، نور خورشید خدا را خاموش نماید، به شعبده باز گفت : اگر طورى کنى در مجلسى عمومى ، حضرت هادى (ع ) را شرمنده کنى ، هزار اشرفى به تو جایزه مى دهم .
 
 
شعبده باز گفت : سفره غذا را پهن کن و قدرى نان تازه نازک در سفره بگذار، و مراکنار آن حضرت بنشان ، به
 
خب من اومدم با معرفی یه کتاب خفن که تصمیم دارم یه بار نه بلکه چند بار بخونمش... انقدر بخونمش که تک به تک جمله هاش ملکه ذهنم بشه.کتابی که هر زنی باید بخونه!کتابی که میتونه خیلی رو تصمیماتمون تاثیرگذار باشه.
بخشی از متن کتاب که دوست دارم با آب طلا بنویسم و بذارمش جلو چشم همه!
"جامعه به ما یاد داده باید پسرها را طوری بزرگ کنیم که دنبال خواسته هایشان بروند و دختران را طوری بزرگ کنیم که دنبال پسرها بروند. من اینجا هستم تا به شما بگویم مهم نیست جامعه
داره نقاشی میکشه تو حال خودشه آواز میخونه فقط ی تیکه شو میشنوم. آقا امام زمان بچه ها دعا کنید برای ظهورش
یه لحظه نگاش میکنم مداد شمعی رو میذاره زمین دستاشو میاره بالا سرشم بالا میگیره میگه الهی آمین.
دوباره مدادو برمیداره خط خطی میکنه و بقیه ی شعر خود ساخته اش...
شرمنده میشم از خودم و ادعاهام
با سلام
اول: شرمنده و پوزش مارا پذیرا باشید برای اینکه دیر پیام های شما عزیزان پاسخ داده میشه
دوم: پیرو درخواست مکرر شما سروران و دوستان عزیز ای دی تلگرام جهت مشاوره و ارائه سوالات شما در نظر گرفته شده است.
به تمامی سوالات شا عزیزان پاسخ داده می شود. فقط کمی صبور باشید
سپاس
ID Tel : @ahk261
سلام✋چطورین؟امیدوارم حالتون خوب باشه 
من بعد از خوندن کتاب خودت باش دختر به طور کامل  و ۵۰ صفحه از کتاب شرمنده نباش دختر  از ریچل هالیس (نویسنده مورد علاقم) تصمیم گرفتم وبلاگ خودمو بسازم  و از آرزو هام،هدف هام ورویاهام و کارای روزمرم بنویسم 
این اولین مطلبیه ک من منتشر میکنم 
وخودمو به طور کامل معرفی میکنم 
من سارا ملکی رودپشتی  هستم
ادامه مطلب
مرگ هرچقدر حقه برای ما بدبخت بیچاره ها حق تره!
والا با این زندگی چی قراره از ما دربیاد؟ انتظار یه آدم سالم دارید؟ باید بگم شرمنده 99.99 درصد خانواده های ایرانی داغونن از نظر روانی و روحی کافیه یه شبانه روز مکالمه و برخورد هاشون رو زیر نظر بگیرید اونوقت می فهمید چرا اغلب بچه ها بددهن و خشمگین و بی هدف و پوچ شدن و چرا دیگه هیچ انسانیت و حمایتی تو آدم ها نمونده. از اینا زن و شوهر های آینده و پدر مادر های آینده و مردم جامعه ی آینده قراره دربیاد و این د
مرگ هرچقدر حقه برای ما بدبخت بیچاره ها حق تره!
والا با این زندگی چی قراره از ما دربیاد؟ انتظار یه آدم سالم دارید؟ باید بگم شرمنده 99.99 درصد خانواده های ایرانی داغونن از نظر روانی و روحی کافیه یه شبانه روز مکالمه و برخورد هاشون رو زیر نظر بگیرید اونوقت می فهمید چرا اغلب بچه ها بددهن و خشمگین و بی هدف و پوچ شدن و چرا دیگه هیچ انسانیت و حمایتی تو آدم ها نمونده. از اینا زن و شوهر های آینده و پدر مادر های آینده و مردم جامعه ی آینده قراره دربیاد و این د
کریمه:
سلام بر جهاد گران فرهنگی گروه تاتر جابر
شرمنده طولانیه ، بعد تقریبا یکماه انقد دلت پر میشه که فقط باید بنویسی تا اروم شی
من مشهد این تاتر ارزشمند رو دیدم
جابر مسیح من ، که یکی از بیننده ها نوشته بود خیلی منو متحول کرده بود حتما میخواستم ببینم ولی نمیشد ، اومدیم عید مشهد ، بنری تو حرم امام رضا(ع )دیدم که شوکه شدم ، تاتر جابر تو حرم امام رضا(ع)؟ 
ادامه مطلب
کریمه:
سلام بر جهاد گران فرهنگی گروه تاتر جابر
شرمنده طولانیه ، بعد تقریبا یکماه انقد دلت پر میشه که فقط باید بنویسی تا اروم شی
من مشهد این تاتر ارزشمند رو دیدم
جابر مسیح من ، که یکی از بیننده ها نوشته بود خیلی منو متحول کرده بود حتما میخواستم ببینم ولی نمیشد ، اومدیم عید مشهد ، بنری تو حرم امام رضا(ع )دیدم که شوکه شدم ، تاتر جابر تو حرم امام رضا(ع)؟
ادامه مطلب
خدایا میدونی دیگه تلاشم رو کردم . 
باید فردا رو قبول بشم وگرنه اوج نامردیه. 
 
من توی امتحانای تستی واقعا مشکل دارم. البته آمار آزمونهایی که دادم خوبه.
آزمون آیین نامه رانندگی
امیدوارم فردا بیام و بگم که قبول شدم.
 
+ کامنتها رو جواب ندادم شرمنده . به زودی جواب میدم خیلی سرم شلوغه.
++ خواهشا وبها رو حذف نکنین اگر میخواید وب جدید بسازید لطفا خبردار کنین.ممنون:)
اصلا دیگه حال هیچ کاری ندارم :(
خسته خسته !
#خسته تر  از دیروز ! 
+خیلی دلم گرفته همه من به بهونه درس و کنکورمن تو  خونه  ول کردن منم فقط دارم برای بابا جی (بابا بزرگ )گریه میکنم  قثط !
+ خدایا چرا گریه هام تمومی نداره 
+3 روز هر کی زنگ میزنه تسلیت میگه میزنم زیر گریه تلفن قطع میکنم :(
+انقدر گریه کردم نمی دونم الان دارم چی مینویسم اصلا بابت غلط املایی شرمنده
باشه آقا باشه..
گفته بودی هرکاری بگی باید بگیم چشم. ولی دیگه بیل بزنیم و سیمان تو کیسه کنیم؟
حاجی انصافا عنوان استخدامی ما این نیستا..
حالا ما که بیلم زدیم و تو کیسه پر هم کردیم. ولی فقط چون بار اوله و نمیخوام بار اول نه بیارم که بگی نق نقو ام. ولی آخرین بارمه.. حالا از من گفتن. میدونی که میتونم ی جوری نه بیارم که تو شرمنده بشی.. خیر سرم روانشناسم.
همون.. خیر سرم!
مینویسم اینجا ،
میخوام با امام زمانم صحبت کنم ، 
یه صحبت خصوصی .
آقا من اصلا نمیدونم چم شده ، اصلا اصلا اصلا.
یعنی اصلا نمیفهمم چه اتفاقی افتاد که من تونستم برم‌این همه فیلم ببینم ، این همه کار بکنم ، آقا واقعا من اینجوری نبودم ، آقا خودت میدونی ، من عهد بسته بودم تا یه سری جاها هم تونستم مطابق عهدم پیش برم، ولی یهو اصلا نمیدونم چی شد.
خب حالا که کار از کار گذشته،  من واااقعا پشیمانم این‌رو میتونی حس کنی خودت آقا،  به خدا بگو که من چقد پشیمونم.
سلام داش مجید
خوش اومدی ... داداش قدم رنجه کردی ...
داداش یادته میخوندی: پناه حرم ... کجا داری میری بگو برادرم ... پناه حرم ...
رفتی و خودت شدی پناه حرم ... رفتی ، خیلی خوبم رفتی ... جوری رفتی که بی بی جان زینب (س) خریدارت شد ...
شرمنده که نتونستم بیام تشییعت ... من فقط اسمتو یدک کشیدم نه راه و رسمتو ...
این پست رو هم فقط به عشق تو نوشتم ... وجودتو عشقه داداشم ...
مشتی باش و سفارش ما رو هم پیش اربابمون بکن ... دمت گرم خدا از بزرگی کمت نکنه
 
خاک پاتم داداش
 
بسم الله الرحمن الرحیم
وقتی ازحج اومد میگفت من شرمنده خدا بودم چرا بچه کم اوردم و نتونستم نسل شیعه رو زیاد کنم این احساسی که یه مادر شیعه داشت و الان چند ماه از سفر حج این حاجیه خانم میگذره خدا ازش یه امتحان بزرگ گرفت و تنها پسرش در اثر تصادف دچار مرگ مغزی شد اما این مادر عزیز با اهدای عضو پسرعزیزش  به چند نفر حیات و زندگی بخشید.
و جزاهم بماصبرواجنه و حریرا12/انسان
برای این مادر عزیز و این خانواده سید بزرگوار که در همسایگی ما هستند از خداوند مت
وای بر دهانی که بی موقع باز شود.
هر چی میگذره خوب میفهمم یه آدم مریضی هستم ، یه آدم که تعادل نداره
جایی که باید آروم باشم ، عصبانی ام
جایی که باید حفظ حرمت کنم ، بی احترامی میکنم
امروز خیلی بد با سینا رفتار کردم ، هر چند کمی مقصر بود ولی من ...
مثل این باشه که یه سفره رو به بهترین شکل و ظروف شیشه ای خاص بچینید واسه میهمون
و موقع نشستن میهمان ها بر سر سفره ، سفره رو بکشی و همه چی خراب بشه
و نشه درستش کرد
دقیقا کاری که امروز کردم
وای چقدر شرمنده ام
چرا
2
مهرانگیز و دخترش خواستن براشون نوبت آرایشگاه بگیرم واسه عروسی ساراخداروشکر این تنبلی مفرطی که دارم به یه دردی خورد وگرنه پاک آبروم جلو آرایشگره میرفت
بعد صد روز تازه یادشون افتاده دوست دارن نزدیک خونه خودشون نوبت بگیرن و از اونجایی که من بهشون گفته بودم نوبت گرفتم تا دست از سرم بردارن
امروز با یه ژست عاقل اندر سفیهی مهرانگیز بدبخت رو سرزنش کردم که تو مگه نگفتی صد در صد برامون نوبت بگیر حالا زدین زیرش؟؟؟!
و خلاصه اینکه کلی شرمنده شد ولی از ر
صبحایی که زودتر بیدار میشم و می پرم پشت رولر کوسترم(بخونید میزمطالعه م) ، قبل رفتن سرکار برام چایی میریزه ، میبوستم و میگه: داغتو نبینم بابا
کاش منو اینقدر شرمنده خوبی هاشون نکنن...
واقعا کی توی این دنیای بزرگ پیدا میشه که مارو اینقدر عمیق و بی منت دوست داشته باشه؟از لبخندمون جون بگیره و پا به پای ناراحتی هامون گریه کنه؟ وقتی که خوش اخلاق و مهربونی و دنیا بر مدارت میچرخه که همه دورتن ...اما وقت ناخوشی و حال نداریات کیه که تحملت کنه و بگه میگذره
 
وصیت نامه پاسدار شهید جهان ساتیاروند:
بسم الله الرحمن الرحیم
ای مردم شهید پرور و مسلمان ایران گوش به فرمان ولایت فقیه باشید، که کشتی نجات شماست. گوش به فرمان امام بزرگتان باشید، که اوست میتواند شمارا رهبر باشدبفکر آخرتتا ن باشید ؛ آیا توشه ایی برای اخرت جمع کرده اید، مگر کسی که به مسافرت میرود با دست خالی میرود آنهم چه مسافرتی ملاقات باخدا با پیامبران وامامان آیا با دست خالی شرمنده نخواهیدشد، درجواب خدا چه حرفی دارید؟ آیا میگویید نمیدان
پدر:آقا زیگزاگ 2 رو بریزین تو فلش لطفا
فروشنده:زیگزاگ!؟زیگزاگ 1 هم نیومده چه برسه 2!!!!
پدر:نه !چرا اومده! دخترم بهم گفت!گفت اتفاقا شما سی دیشو دارین چون خیلی بروزِ اینجا
فروشنده: شرمنده دیگه اینو نداریم
یه خانم وسط جمع با صدای آروم : آقا فکر کنم تگزاسو میگه
فروشنده: آقا تگزاسو میگی؟
پدر:والا من نمیدونم دخترم یه چیزی گفت منم اومدم بگیرم
وبعد فضا در هوا بود:)))))))))
خب بابا چی کار دارین به این بنده خداهاااااا!بچه ها خودتون پاشین برین بخرین دیگه!الان چن
 
به اسم رپ شروع کردم
بذری بودم که قد علم کردم
خیلیا گفتن رپ کردن جرمه جرمو شخصا میگیرم
گردن [کروس]
دنده به دنده ی این چرخ دنده ام
پاکه عینِ دلم کل پروندم
#رپ فارس شده
سربندم اگه ناراحتین خب من شرمنده ام هم مسکنم
و هم سردردم عجوبه ی رپ فارس بی برو برگردم
کج کلاه خان بودم دهنو کج کردم
اگه ناراحتین خب من شرمنده ام
[ورس یک]
خب برگ برگِ این دفترم تو نمیتونی
بذاری صفحه پشتِ سرم به شنگولی شراب و به تلخی زهرم من خودم
بحرم که ۲۴ی توو ساحل رپم هر دَم میکنم
ا
شرمنده که زحمات یک سالتونو به fuck دادم چقدر مطلب نوشته بودید نزدیک 200 تا همشو پاک کردم الانم صندوق بیان میخوام پاک کنم خخخخ اگه مشکلی نیست؟
هرکاری از هرآدمی بر میاد!! پس جای نگرانی.
چندتا بچه سال جم شدن تیم تشکیل دادند :| بشینید سرجاتون نمیخواد انوزش بزاریدD: اون خنگول دیگه دکی )dr.cyber32) توککه حوا اسکرسپت و.. فعال کردی محدودیت نویسنگان هم فعال میکردی احمق 
...
هیچ چیز بهتر از تنهایی نیست...
 
کص ننه ی ویروس32 دورو بریاش کرده  ویروس نوبت تو هم میرسه هر ط
دقیقا بگم از آخرای شهریور بود یه مشکلات و کارایی پیش اومد ک مجبور شدم وب رو کامل ببندم اما نگران نباشید قالب ها محفوظه به مرور تک تک قرار میگیره توی این مدت شرمنده 2 نفر از بچه های بلاگی شدم و هستم یکیشون مطالب طنز خوارزم و دومین نفر وبلاگ عطسه اگه اشتباه نکنم اگه آدرس هاشون رو دارید برام بصورت خصوصی بفرستید بهشون بگید به وب من بیان 
میخوایم بریم واس شروع دوباره بترکونیم این دفعه ولی قول میدم اگه کاری هم پیش اومد وبو نبندم 
دقیقا بگم از آخرای شهریور بود یه مشکلات و کارایی پیش اومد ک مجبور شدم وب رو کامل ببندم اما نگران نباشید قالب ها محفوظه به مرور تک تک قرار میگیره توی این مدت شرمنده 2 نفر از بچه های بلاگی شدم و هستم یکیشون مطالب طنز خوارزم و دومین نفر وبلاگ عطسه اگه اشتباه نکنم اگه آدرس هاشون رو دارید برام بصورت خصوصی بفرستید بهشون بگید به وب من بیان 
میخوایم بریم واس شروع دوباره بترکونیم این دفعه ولی قول میدم اگه کاری هم پیش اومد وبو نبندم 
خدایا این تقاصی که من دارم پس میدم و نمیدونم از چیه و کی تموم میشه، بدجوری دامن هممون را گرفته، بخاطر همین تیکه پَرانیِ شان خیلی آزارم میده. سعی کردم یک هفته ای گریه نکنم بخاطر چشمهایم ولی امروز دوباره همون حرف همیشگی را زد و و با اینکه صدها بار شنیدمش ولی برام عادی نشده و دلم میسوزه
این که میدونه سه ساله چه انتظار سختی کشیدم و چقدر دلم شکسته چطور با بی رحمی و خشمگینانه قلبم را آتیش میزنه
خدایا رو سفیدم کنه 
اینقدر خوشبختم کن که از حرفاشون شرم
شده‌ام شبیه مردهایی که می‌افتند به میخوارگی؛ با چشم‌های خمار و پیراهنی که دگمه‌هایش باز است تلو تلو می‌خورم. خودم را به زحمت به سمت کاناپه می‌رسانم و اندک غذایی را فرو می‌برم در دهانم تا زنده بمانم. چراغ را خاموش می‌کنم و خودم را پرت می‌کنم روی تخت دو نفره. چشم‌هایم را می‌بندم و در سکوت خانه می‌خوابم...
 
 
پ.ن1: من شرمنده‌ی شما، ایده‌ها و اخلاق ورزشی‌تان شده‌ام. کمی که نفس بکشم حتما کارهای وبلاگ جدید را راست و ریست می‌کنم.
پ.ن2: دومین پ
 دلم گرفته از بی کسی های روز گار .....روز های تنهایی ....روز های انتظار .....خدایا گوشت با منه ......من تنهام ....پ.ن : پست تکرایی فقط می خواستم بگم تا ۳۵ روز دیگه نیستم  شرمنده که بهتون سر نمیزنم ! نظرات نمی تونم تایید کنم نگران نباشید :)پ. ن : نمی دونم چرا انقدر ماه رمضون امسال انقدر دلگیر  و خسته کننده شده برام...پ. ن 2: تو این زمان حساس که ارزش زمان ثانیه به ثانیه بالاتر از طلا و نقره میشه  من چرا این جوری دارم مفت مفت از دست میدمپ. ن3: التماس دعا
سلام به همگی بچه ها من این وب رو دو سه روز پیش به داداش بهنام پس دادم ، پولم رو هم گرفتم 
خیلی کار بهنام سخته ، بهش گفتم نمیتونم مثل تو پست بزارم
امروز بهم گفت اگه نمیتونی این وب رو مدیریت کنی ، حذفش کن
باید از همتون معذرت بخوام ، اما واقعا نمیتونم ؛ پس حذفش میکنم ، شرمنده همتون شدم . ببخشید منو 
دو روز دیگه این وب رو نمیبینین _ خدانگهدارتون
پ.ن : داداش بهنام گفت ک به یکی از دنبالکننده ها که اسمشون حنانه هست بگم که :
《 من سر قولم هستم ...
پس توی فکر
گاهی پیش میاد که یکدفعه متوجه میشیم  جورابمون  سوراخه و اگه دیگران ببینن خجالت زده و شرمنده میشیم.
مثلا اگه مسجد باشیم و دیگران جورابهای سوراخ شده ما رو ببینن موقع نماز یک نوع کوچکی احساس می کنیم.  در نماز در برابر خدایی می ایستیم که همه عیوب ظاهر و باطن ما رو میبینه و باید با نهایت خضوع و خشوع و شرمندگی در برابرش بایستیم نه باحال کسالت و فکرمون همه جا بره جز پیش خدا. پیش خدا بدجوری جورابامون سوراخه و وضع خرابه و باید متوجه وضع خودمون باشیم.
htt
دانلود آهنگ زیبای خراطها(خدای احساس ) با نام شرمنده
 
از ترانه دلپذیر شرمنده ی خراطها گوش فرا دهید و لذت ببری
ahange Majid Kharatha ba name " Sharmande " 
 
 
 
 
 
 
 
لطفا برای دانلود آهنگ شرمنده خراطها مجید به ادامه مطلب مراجعه فرمایید:
 
 
 
قسمتی از متن موزیک شرمنده از مجید خراطها:
 
 ♬♪♪♫♪♬
 

شرمنده اگه عکساتو هنوز دارم روی شونم عطر موهاتو هنوز دارمشبیه یه مرده روی تخت صد سال نوری !!!نه میخوابم نه بیدارم  
 
 ♬♪♪♫♪♬
 

شرمنده اگه عکساتو هنوز دارم 
باسمه تعالی
چهل حدیث
ادب و احترام
غزل۱

اهل احسان و کرم باش که بخشیده شوی
برسان خیر به مردم که پسندیده شوی
از مقامات ادب گر بپسندی این است
به بر اهل هنر ساکت و افتاده شوی
گوش کن صحبت استاد ، چه لذت دارد
موقع درس معلم که تو دلداه شوی
گه اگر مرتکب کار بدی هم تو شدی
بهترین کار همین است که شرمنده شوی
هر مقامی که بخواهی روشی دارد پس
راه آزادگی آموز ، که آزاده شوی
موقع درس معلم، تو مگو حرف و سخن
پای بند سخنش باش که پاینده شوی
گر کنی وقت خودت صرف امور تهذ
١. فردا قراره یه کاری رو انجام بدم. لطفا خیلی خیلی دعا کنید خوب پیش بره.
٢. پیداست که باز هم حال مامانم خوب نیست. باز هم همون مشکل قبلی براش پیش اومده منتها در ابعاد کوچکتر. براش دعا میکنید؟ :(
٣. کامنت هایی که جواب طولانی نیاز داشتن بی جواب موندن. خیلی شرمنده ام، خیلی زود جواب میدم...
٤. مهسا جانم، نیازی نیست وبلاگ بسازی. تمام سوالاتت رو خصوصی بفرست، جمعه ی آینده، عصر یا جواب، توی یه پست رمزدار جوابشون رو دریافت کن. :)
٥. یه موضوع مسخره ای به شدت ذهنم
سلاممتاسفانه مطلع شدم یکی از دوستان عزیزمون، چندین ماهه که از پیش ما رفته!آقا میثم، مدیر وبلاگ زندگی...گویا به علت بیماری...من که اصلا باورم نمیشه
پ.ن 1: برای پدر و مادرش آرزوی صبر دارمپ.ن 2: شرمنده که مدتیه نیستم. جایی مشغول به کار شدم که وقت خالی برام نزاشته
ممکن نیست در گذشته حرفی زده یا کاری کرده باشیم و حالا که بهش فکر می کنیم یا یک دفعه یادمون میفته شرمنده نشیم پیش خودمون! حس بدیه واقعا
فکر می کنم انسان هر دفعه که احساس میکنه دیگه عقلش رسیده همون موقع بازم پایین تر رفته! مطمئن بودن یا احساس بی نقصی مقدمه شکست های سنگین بعدیه!
ترک کردن یک عمل بد از دید خودمون نه دیگران به تمرین کردن نیاز داره و همینجوری خود بخود درست شدنی نیست.
پ ن: زندگی خیلی ساده و پیچیده س نکته مهمش اینه که یک آن ممکن تموم بشه!
"
از صدقه سری ِ افرادِ فوق ِدلسوز،
اشک شوقی سرازیر شده که بیا و ببین...
نمیتونم توصیف کنم که چه سیلی راه انداخته این بسته های حمایتی ِ
آقای x  و خانم ِ y .
شرمنده که اگر زبانم قاصره... !!!

#: گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز

گفتا ز خوب رویان این کار کمتر آید...
خب دوستان عزیز بازم با یک پست خبری جدید در خدمت تون هستیم . این بار هم قرار لیست ده بازیگر جذاب و خوش تیپ کره ای ( به ترتیب ) بهتون معرفی کنیم. طبق معمول بنده هیچ سلیقه شخصی در انتخاب و حتی رتبه این بازیگر ها دخالت ندادم و عین پست خبری براتون به اشتراک گذاشتم ! نظرات شخصی خودم در قسمت پی نوشت ها ها و نظرات اعلام میکنم شرمنده که مثل قبل فرصت معرفی بازیگرا نداشتم و فقط صرفا آثار برتر هر بازیگر نوشتم . امیدوارم مثل قبل کار به گیس و گیس کشی بین ما دختر
#پیشنهاد_مطالعه
ازوقتی مهدی شهیدشده دوباربه این مطلب رسیدم که  این هفت سال جنگی که توی سوریه بودخدامهدی روبه مابخشیده بوده.باراول بعدازدیدن فیلم "به وقت شام" بود وباردوم بعدازخوندن کتاب "مرتضی و مصطفی" ‌.تازه فهمیدم مدافعان حرم باچه مشکلاتی دست وپنجه نرم میکردن  وباشهادت نوبت به نوبت دوستاشون چقدر سختی کشیدن.خدایاماروشرمنده شهدا نکن
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
شهید راه نابودی اسرائیل
توی کانادا، رستوران افغانستانی میرم هر هفته.
اولا که رستوران هاشون ده ها برابر رستوران های ایرانی تمیزن.
یعنی تمیزترین رستوران هایین که دیدم.
ثانیا رنگارنگ و زیبان، خیلی باکلاس شیک و رنگارنگ،
ثالیا کارکنای مودب و ناز و دوست داشتنی دارن.
اول ازشون میپرسم و اجازه میگیرم که اگه اشکالی نداره پارسی صحبت کنیم.
و همیشه استقبال میکنن و تازه ادم رو یادشون میمونه و دفعه بعد تا میبیننت فوری شروع میکنن به فارسی حرف زدن.
غذاهاشون فوق العاده خوشمزه هست،
  دختر دختری دختر 
     گل نیلوفری دختر  
    اون خال بر ابرویت  
    دل رو می بری  دختر  
    دل رو می بری دختر   
       دختر دختری دختر            
      گل نیلوفری دختر 
     با رقص تو زیبایت 
     گل ریزم پیش پایت 
     گل ریزم پیش پایت   
از روی تو گل شرمنده می شه 
از روی تو گل شرمنده می شه 
ببوسم روی ماهت  سیر نمی شم
ببوسم روی ماهت سیر نمی شم 
سر رات گل بچینم دسته دسته 
سر رات گل بچینم دسته دسته 
تو رو شادون ببینم پیر نمی شم
تو رو شادون ببینم پیر ن
با سلام و عرض ادب . 
امروز رفته بودم برای جمع کردن توت تا بعدا خشک بکنم اونا رو . توت خشک با چایی خیلی می چسبه  . 
متاسفانه صحنه ای دیدم که خیلی ناراحتم کرد . چند تا موجود ( دلم نمی خواد بهشون بگم انسان)  برای خوردن چند تا توت بیشتر با شاخه مادر مرده کاری کرده بودن که گونه ی ما رو مقابل حیوانات شرمنده می کرد  . 
اونجا بود که فهمیدم افت ، ما انسان ها هستیم و ملخ ادامون رو در میاره . 

عکس : پارک خورشید شهر مشهد 
*این نوشته حرف  این روزها من خواهد بود برای تمام افرادی که میشناسم«یه روز جمع می‌کنم میرم و فقط یه یادداشت براتون میذارم:"گفته بودم حالم خوب نیست."»
*شرایط همچنان پا برجاست, سخت و وحشتناک....
* به خودم تو آینه  نگاه کردم و گفتم بسه دیگه چرا خسته نمیشی دختر ، داری میمیری،قید همه چیز رو بزن و خلاص اما....
* بابت تایید نکردن کامنت ها شرمنده...
* اگر نبودم به حمدالله مُردم :)
برای میم نوشتم: «فکر می‌کنم بهتره تمومش کنیم. به زور نمی‌شه.» دو نقطه‌ ستاره فرستاد. بعد دو نقطه دو ستاره فرستاد.
چیزی نگفتم. چند بار رفتم تو چت‌باکسش و چند خط تایپ کردم و بعد نتونستم به «چه فایده؟» جواب بدم و پاک کردم. نوشتم که شرمنده‌ام و ناراحتم که این‌قدر بی‌فایده‌ام. نوشتم که دوست داشتم با هم بمونیم ولی من اشتباه‌ترین آدمی هستم که هر آدمی می‌تونه باهاش باشه. نوشتم فایده‌ای نداره ولی اصرار دارم بدونی دوستت دارم. و خواهم داشت. نوشتم و
 
ده موضوعی که هیچ‌وقت نباید به کسی بگیم.
حرف‌زدن با دیگران یکی از لذت‌بخش‌ترین کارهای دنیاست، انقدر لذتش زیاده که گاهی لابه‌لای صحبت‌هایمان، مواردی گفته‌ میشه، که بعدها از فکر کردن درموردش هم، شرمنده میشیم.
ادامه مطلب
سلام به همه
ببخشید که یه مدت طولانی نبودم ...
یه سری مشکلات ... مسائل و ... دست به دست هم دادن که یه مدت نتونم خدمتتون برسم ...
بابت سر زدن به وبسایت هاتون هم شرمنده ام ... قول میدم بهتون سر میزنم ...
غرض از مزاحمت این بود که میخواستم یه وبسایت آموزشی رایگان خیلی خوب رو بهتون معرفی کنم.
یه سری آموزش های رایگان ... ویدیویی و هم چنین کیفیت آموزشی خوب
 
حتما یه سری به وبسایت آموزش 365 بزنید ...
 
پ.ن: راستی بابت لطفتون ممنون تقریبا از مهندس شدنم ( فارغ التحصیلی) ح
سلام
خالق مهربانم
نه سردار و هیچ کدام مجاهدان درگاهت هیچی احتیاجی  به نوشته های کپی یا گاها اشارات خودم ندارند...
خودم خیلی احتیاج دارم...
خدایا تو خالق و بسیار بسیار مهربان
لطفا کمک کن تا درست و اون طور مورد رضایت هست..گام بردارم و عمل کنم....
سخنی کوچک با سردار دلها
از موقع برام مهم شدی و فهمیدم یه گهور ناب هستی،دیدم و فهمیدم حواست به خیلی موارد هست...
به قول نه  از این ور بوم افتاده بودی و نه اون ور بوم...موقعیت سنجیده و آرام عمل میکردی...لطفا کمک
توی گردان!
ما به گروه اخراجی ها معروف بودیم ،چون خیلی شلوغ می کردیم
 حاج مهدی فرمانده گروهان مون بود و ماهم دستورات شو مو به مو انجام میدادیم
ولی خوب باز شیطنت مون زیاد بود، حاجی هیچ وقت به ما کوچکترین حرفی نمیزد و اجازه نمی داد کسی به ما حرف بزنه،بلاخره محیط نظامی بود و ماهم یک فرد نظامی✌️.
یادمه حاج مهدی میگفت بچه ها ان شاء الله پس از برگشتمون به ایران همه شما ها رو مجدد جمع میکنم از شما فیلم اخراجیهای ۴ رو می سازم 
رابطه صمیمی حاج مهدی با ر
صبح که رفتم واسه ورزش تو پارک مشغول دویدن بودم که خانم و اقای مسنی رو دیدم
که پیرمرده با حرص داشت حرف میزد با خانومش .
خانومش هم از این پیرزنای گوگولی دوست داشتنی بود که غش غش همش میخندید 
ازکنارشون ردشدم پیرمرده صدام کرد : خانوم  خانوووووم   هاااای دختر بیا اینجا 
رفتم گفتم بامنید؟ شرمنده صدای اهنگ توگوشم نزاشت متوجه شم 
با حرص گفت بله از این بی صاحاب شده ها نوه های ماهم دارن :) 
گفتم خب بفرمایید چیکارم داشتین ؟
گفت تو اینجا وایسا ببین من دمب
گلستانکوه با لاله های واژگون
و سد دریاچه خوانسار
در پست سفر نشد عکس بزارم .اینجا میزارم تا مقصد بعدی مسافرت دوستان باشه.
درباره بستن کامنتها بگم فعلا وقت جواب دهی به دوستان رو ندارم ممکن شرمنده شون بشم ولی سرم خلوت بشه کامنتها باز خواهند بروی نظرات دوستان
 ادرس اینستاگراممsamane----saba
در اینستاگرام تمام فعالیت من عکسهای پرنده نگری و معرفی جاذبه های ایران هست .
دانلود صوت شعر با نوای حاج آقا منصور ارضی_ حرم مطهر سید الکریم_ دی ماه ۹۸
هق هقِ کودک که از سینه بر آیدروی سرش دست لطفِ پدر آیدجام علی می دهد باده ی نابشعبد چو شرمنده با چشم تر آیدکوهِ عمل بی علی هیچ نیرزدذره به مِهر علی در نظر آیدکاش همین نیمه شب، بر دل زارم...از حرم مرتضی یک خبر آیدشیعه اگر مضطری، قصد نجف کندر نجفش غصه و غم به سر آیددر حرمش باش تا روضه بخوانیم...از غمِ خیرالنساء، تا سحر آیدباز می آید بوی هیزم و آتشباز بوی چادری شعله ور آیدکاش که
آنان که خدا و رسول را آزار و اذیّت می‌کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و بر آنان عذابی با ذلّت و خواری مهیّا ساخته است.و آنان که مردان و زنان با ایمان بی‌تقصیر و گناه را بیازارند دانسته بار تهمت و گناه آشکار بزرگی را برداشته‌اند.( آیات ۵۷ و ۵۸ سوره مبارکه احزاب)مسوولی که با بی تدبیری ظهور جانشین رسول را به تاخیر می اندازد و با بی عرضگی و کوتاهی عمدی یا سهوی باعث آزار میلیونها مومن و مسلمان می شود و چه فراوان مرد خانه را شرمنده زن و بچه خ
سلام علیکم
امروز با خواهرم به نیت همراهی با پیاده رو های اربعین از خونشون تا شهدای گمنام نزدیک خونشون پیاده رفتیم و زیارت عاشورا خوندیم و تو راه مداحی گذاشتیم و اومدیم .چند وقتی هست که براشون یادمان درست کردن. فکر کردم به تازگی اومدن . اونجا فهمیدم پنج ساله که اینجان و من بارها از کنارشون رد شدم . شرمنده شدم . انگار باید حتما اون یادمان با سقف طلایی می بود که بیام چون تو مرور ذهنیم میدونستم انگار اینجا هستن
امروز زنگ زدم روضه خون دعوت کنم . هنوز
_عکس از خبرگزاری تسنیم
                          واقعا خدا صبر بده به خانواده هاشون...و 
                                      {  شهادت مبارکشان  }
                   رزق اگر باشد شهادت،شام با تهران یکیست
                  "بی تفاوت ها" فقط شرمنده تر خواهند شد...
                  _محمدحسین ملکیان

تبلیغات

محل تبلیغات شما
موسسه خیریه سگال

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

تو می تونی... لوازم خانگی قوجایی Computer Engineering آموزش صوتی تصویری همه چیز رویاى خیس نقد و بررسی بازی های جدید و معرفی بازی ها IR BIOLOGY سپید آیین سلاله ی سپیدی khaneyeprinter-1